|
بخش
اول: حمد و ثنای الهی
|
|
ستايش
خداي را سزاست كه در يگانگي اش
بلند مرتبه و در تنهايي اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش
پرجلال و در اركان آفرينش اش
بزرگ است. بى آنكه مكان گيرد و جابه جا شود، بر همه چيز
احاطه دارد و بر تمامي آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره
است.
همواره
ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگي او را پاياني نيست.
آغاز و انجام از او و برگشت تمامي امور به سوي اوست.
اوست
آفريننده آسمان ها و گستراننده زمين ها و حكمران آن ها.
دور و منزه از خصايص آفريده هاست و در منزه بودن خود نيز
از تقديس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛
افزوني بخش آفريده ها و نعمت ده ايجاد شده هاست.
به يك
نيم نگاه ديده ها را ببيند و ديده ها هرگز او را نبينند. |
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي
عَلا في تَوَحُّدِهِ وَ
دَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ
وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً
وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ
بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ،
حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً
لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ
يَعُودُ).
بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِي الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ
الْأَرَضينَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ
الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ
بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ.
يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ. |
|
كريم و
بردبار و شكيباست. رحمت اش جهان شمول و عطايش منّت گذار.
در انتقام بي شتاب و در كيفر سزاواران عذاب، صبور و
شكيباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشيده ها بر
او آشكار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگيري و
چيرگي بر هر هستي. نيروي آفريدگان از او و توانايي بر هر
پديده ويژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ايجادگر هر
موجود در تاريكستان لاشيء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز
او خداوندي نباشد و اوست ارجمند و حكيم.
ديده ها
را بر او راهي نيست و اوست دريابنده ديده ها. بر پنهاني ها
آگاه و بر كارها داناست. كسي از ديدن به وصف او نرسد و بر
چگونگي او از نهان و آشكار دست نيابد مگر، او - عزّوجلّ -
خود، راه نمايد و بشناساند. |
كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَيءٍ
رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا يَعْجَلُ
بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا
اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ
عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ
اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ.
لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَيءٍ، والغَلَبَةُ علي كُلِّ
شَيءٍ والقُوَّةُ في كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلي كُلِّ
شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَيءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّيءِ
حينَ لاشَيءَ دائمٌ حَي وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ
إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ.
جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ
الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ
أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ
كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ
عَزَّوَجَلَّ عَلي نَفْسِهِ. |
|
و گواهي
مي دهم كه او «الله» است. همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را
فراگير و نورش ابديت را شامل است. بي مشاور، فرمانش را
اجرا، بي شريك تقديرش را امضا و بي ياور سامان دهي فرمايد.
صورت آفرينش او را الگويي نبوده و آفريدگان را بدون ياور و
رنج و چاره جويي، هستي بخشيده است. جهان با ايجاد او موجود
و با آفرينش او پديدار شده است.
پس اوست
«الله» كه معبودي به جز او نيست. همو كه صُنعش استوار است
و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگري است كه ستم روا نمي دارد و
كريمي كه كارهابه او بازمي گردد.
و گواهي
مي دهم كه او «الله» است كه آفريدگان در برابر بزرگي اش
فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانايي اش تسليم و به
هيبت و بزرگي اش فروتن اند. پادشاه هستي ها و چرخاننده
سپهرها و رام كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين
جريان يابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را - كه
شتابان در پي شب است - به شب پيچد. اوست شكنندۀ هر ستمگر
سركش و نابودكنندۀ هر شيطان رانده شده. |
وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذي مَلَأَ الدَّهْرَ
قُدْسُهُ، وَالَّذي يَغْشَي الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذي
يُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ وَلامَعَهُ
شَريكٌ في تَقْديرِهِ وَلايُعاوَنُ في تَدْبيرِهِ. صَوَّرَ
مَا ابْتَدَعَ عَلي غَيْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ
بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ
احْتِيالٍ. أَنْشَأَها فَكانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ.
فَهُوَالله الَّذي لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ
الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ، الْعَدْلُ الَّذي
لايَجُوُر، وَالْأَكْرَمُ الَّذي تَرْجِعُ إِلَيْهِ
الْأُمُورُ.
وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله الَّذي تَواضَعَ كُلُّ شَيءٍ
لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ كُلُّ شَيءٍ لِعِزَّتِهِ،
وَاسْتَسْلَمَ كُلُّ شَيءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ كُلُّ
شَيءٍ لِهَيْبَتِهِ. مَلِكُ الْاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ
الْأَفْلاكِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، كُلٌّ
يَجْري لاَِجَلٍ مُسَمّي. يُكَوِّرُالَّليْلَ عَلَي
النَّهارِ وَيُكَوِّرُالنَّهارَ عَلَي الَّليْلِ
يَطْلُبُهُ حَثيثاً. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ وَ
مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ. |
|
نه او
را ناسازي باشد و نه برايش انباز و مانندي. يكتا و بي
نياز، نه زاده و نه زاييده شده، او را همتايي نبوده،
خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام
رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و
زنده كند. نيازمند و بي نياز گرداند. بخنداند و بگرياند.
نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. او راست پادشاهي
و ستايش. به دست تواني اوست تمام نيكي. و هموست بر هر چيز
توانا.
شب را
در روز و روز را در شب فرو برد. معبودي جز او نيست؛ گران
مايه و آمرزنده؛ اجابت كنندۀ دعا و افزايندۀ عطا، بر
شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پري و انسان. چيزي بر او مشكل
ننمايد، فرياد فريادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ
اصراركنندگان او را به ستوه نياورد.
نيكوكاران را نگاهدار، رستگاران را يار، مؤمنان را صاحب
اختيار و جهانيان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال
سزاوار سپاس و ستايش آفريدگان است. |
لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ
لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً
أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي،
وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ
وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي،
(وَيُدْني وَ يُقْصي) وَيَمْنَعُ وَ يُعْطي، لَهُ
الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ
عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ.
يُولِجُ الَّليْلَ فِي النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ في
الَّليْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزيزُ الْغَفّارُ.
مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِي
الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذي
لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَيءٌ، وَ لايُضجِرُهُ صُراخُ
الْمُسْتَصْرِخينَ وَلايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ.
اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ،
وَ مَوْلَي الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِي
اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ
وَيَحْمَدَهُ (عَلي كُلِّ حالٍ). |
|
او را
ستايش فراوان و سپاس جاودانه مي گويم بر شادي و رنج و بر
آسايش و سختي و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هايش
ايمان داشته، فرمان او را گردن مي گذارم و اطاعت مي كنم؛ و
به سوي خشنودي او مي شتابم و به حكم او تسليمم؛ چرا كه به
فرمانبري او شائق و از كيفر او ترسانم. زيرا او خدايي است
كه كسي از مكرش در امان نبوده و از بي عدالتيش ترسان نباشد
(زيرا او را ستمي نيست). |
أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَي السَّرّاءِ
والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و
بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ
وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلي كُلِّ مايَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ
لِماقَضاهُ، رَغْبَةً في طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ
عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ الله الَّذي لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ
وَلايُخافُ جَورُهُ. |
|
بخش
اول: فرمان الهی برای مطلبی مهم
|
|
و اكنون
به عبوديت خويش و پروردگاري او گواهي مي دهم. و وظيفه خود
را در آن چه وحي شده انجام مي دهم مباد كه از سوي او عذابي
فرود آيد كه كسي ياري دورساختن آن از من نباشد. هر چند
توانش بسيار و دوستي اش (با من) خالص باشد.
-
معبودي جز او نيست - چرا كه اعلام فرموده كه اگر آن چه
(درباره ي علي) نازل كرده به مردم نرسانم، وظيفه رسالتش را
انجام نداده ام؛ و خداوند تبارك و تعالي امنيت از [آزار]
مردم را برايم تضمين كرده و البته كه او بسنده و بخشنده
است. |
وَأُقِرُّلَهُ عَلي نَفْسي بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ
لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّي ما أَوْحي بِهِ إِلَي
حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بي مِنْهُ
قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّي أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ
حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ
- لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَني أَنِّي
إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَي (في حَقِّ عَلِي)
فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لي تَبارَكَ
وَتَعالَي الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله
الْكافِي الْكَريمُ. |
|
پس
آنگاه خداوند چنين وحي ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ
مهرورز. اي فرستادۀ ما! آن چه از سوي پروردگارت دربارۀ علي
و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ كن، وگرنه رسالت
خداوندي را به انجام نرسانده اي؛ و او تو را از آسيب
مردمان نگاه مي دارد.»
هان
مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبليغ آن كوتاهي
نكرده ام و حال برايتان سبب نزول آيه را بيان مي كنم:
همانا جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوي سلام،
پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرماني آورد كه در اين
مكان به پا خيزم و به هر سفيد و سياهي اعلام كنم كه علي بن
ابي طالب برادر، وصي و جانشين من در ميان امّت و امام پس
از من بوده. جايگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به
موسي است، ليكن پيامبري پس از من نخواهد بود او (علي)،
صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است؛
و
پروردگارم آيه اي بر من نازل فرموده كه: «همانا ولي، صاحب
اختيار و سرپرست شما، خدا و پيامبر او و ايمانياني هستند
كه نماز به پا مي دارند و در حال ركوع زكات مي پردازند.» و
هر آينه علي بن ابي طالب نماز به پا داشته و در ركوع زكات
پرداخته و پيوسته خداخواه است. |
فَأَوْحي إِلَي: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا
أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ
رَبِّكَ - في عَلِي يَعْني فِي الْخِلاَفَةِ لِعَلِي بْنِ
أَبي طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ
رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).
مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ في تَبْليغِ ما أَنْزَلَ
الله تَعالي إِلَي، وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ
هذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرئيلَ هَبَطَ إِلَي مِراراً
ثَلاثاً يَأْمُرُني عَنِ السَّلامِ رَبّي - وَ
هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ في هذَا الْمَشْهَدِ
فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِي بْنَ
أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي (عَلي أُمَّتي)
وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدي، الَّذي مَحَلُّهُ مِنّي مَحَلُّ
هارُونَ مِنْ مُوسي إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِي بَعْدي وَهُوَ
وَلِيُّكُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ.
وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَكَ وَ تَعالي عَلَي بِذالِكَ
آيَةً مِنْ كِتابِهِ (هِي): (إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَ
رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُواالَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ
وَيُؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)، وَ عَلِي بْنُ
أَبي طالِبٍ الَّذي أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَي الزَّكاةَ
وَهُوَ راكِعٌ يُريدُالله عَزَّوَجَلَّ في كُلِّ حالٍ. |
|
و من از
جبرئيل درخواستم كه از خداوند سلام اجازه كند و مرا از اين
مأموريت معاف فرمايد. زيرا كمي پرهيزگاران و فزوني منافقان
و دسيسۀ ملامت گران و مكر مسخره كنندگان اسلام را مي دانم؛
همانان كه خداوند در كتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان
آن را مي گويند كه در دل هايشان نيست و آن را اندك و آسان
مي شمارند حال آن كه نزد خداوند بس بزرگ است.»
و نيز
از آن روي كه منافقان بارها مرا آزار رسانيده تا بدانجا كه
مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]ناميده اند، به خاطر همراهي
افزون علي با من و رويكرد من به او و تمايل و پذيرش او از
من، تا بدانجا كه خداوند در اين موضوع آيه اي فرو فرستاده:
« و از آنانند كساني كه پيامبر خدا را مي آزارند و مي
گويند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آري سخن شنو است. -
بر عليه آنان كه گمان مي كنند او تنها سخن مي شنود - ليكن
به خير شماست، او (پيامبر
صلي الله عليه و آله)
به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مي كند و راستگو مي
انگارد.»
|
وَسَأَلْتُ جَبْرَئيلَ أَنْ يَسْتَعْفِي لِي (السَّلامَ)
عَنْ تَبْليغِ ذالِكَ إِليْكُمْ - أَيُّهَاالنّاسُ -
لِعِلْمي بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقينَ
وَإِدغالِ اللّائمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ
بِالْإِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ الله في كِتابِهِ
بِأَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَيْسَ في
قُلوبِهِمْ، وَيَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله
عَظيمٌ.
وَكَثْرَةِ أَذاهُمْ لي غَيْرَ مَرَّةٍ حَتّي سَمَّوني
أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّي كَذالِكَ لِكَثْرَةِ
مُلازَمَتِهِ إِيّي وَ إِقْبالي عَلَيْهِ (وَ هَواهُ وَ
قَبُولِهِ مِنِّي) حَتّي أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ في
ذالِكَ (وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذونَ النَّبِي وَ
يَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ - (عَلَي الَّذينَ
يَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) - خَيْرٍ لَكُمْ، يُؤْمِنُ
بِالله وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ) الآيَةُ. |
|
و اگر
مي خواستم نام گويندگان چنين سخني را بر زبان آورم و يا به
آنان اشارت كنم و يا مردمان را به سويشان هدايت كنم [كه
آنان را شناسايي كنند] مي توانستم. ليكن سوگند به خدا در
كارشان كرامت نموده لب فروبستم. با اين حال خداوند از من
خشنود نخواهد گشت مگر اين كه آن چه در حق علي
عیه السّلام فرو
فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پيامبر
صلّي الله عليه و آله چنين خواند:
«ي پيامبر ما! آن چه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده - در
حقّ علي - ابلاغ كن؛ وگرنه كار رسالتش را انجام نداده اي.
و البته خداوند تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد.» |
وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّي الْقائلينَ بِذالِكَ
بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّيْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَيْهِمْ
بِأَعْيانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَيْهِمُ
لَدَلَلْتُ، وَلكِنِّي وَالله في أُمورِهمْ قَدْ
تَكَرَّمْتُ. وَكُلُّ ذالِكَ لايَرْضَي الله مِنّي إِلاّ
أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَي (في حَقِّ عَلِي)،
ثُمَّ تلا: (يا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ
إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - في حَقِّ عَلِي - وَ انْ لَمْ
تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ
مِنَ النّاسِ). |
بخش سوم:
اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده
امام
عليهم السلام |
|
هان
مردمان! بدانيد اين آيه دربارۀ اوست. ژرفي آن را فهم
كنيد و بدانيد كه خداوند او را برايتان صاحب اختيار و امام
قرار داده، پيروي او را بر مهاجران و انصار و آنان كه به
نيكي از ايشان پيروي مي كنند و بر صحرانشينان و شهروندان و
بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر كوچك و بزرگ و سفيد و
سياه و بر هر يكتاپرست لازم شمرده است.
[هشدار
كه] اجراي فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است.
ناسازگارش رانده، پيرو و باوركننده اش در مهر و شفقت است.
هر آينه خداوند، او و شنوايان سخن او و پيروان راهش را
آمرزيده است.
هان
مردمان! آخرين بار است كه در اين اجتماع به پا ايستاده
ام. پس بشنويد و فرمان حق را گردن گذاريد؛ چرا كه خداوند
عزّوجلّ صاحب اختيار و ولي و معبود شماست؛ و پس از خداوند
ولي شما، فرستاده و پيامبر اوست كه اكنون در برابر شماست و
با شما سخن مي گويد. و پس از من به فرمان پروردگار، علي
ولي و صاحب اختيار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان
من از نسل علي خواهد بود. اين قانون تا برپايي رستاخيز كه
خدا و رسول او را ديدار كنيد دوام دارد. |
فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِكَ فيهِ وَافْهَموهُ
وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً
وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَي الْمُهاجِرينَ
وَالْأَنْصارِ وَ عَلَي التّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ
عَلَي الْبادي وَالْحاضِرِ، وَ عَلَي الْعَجَمِي
وَالْعَرَبي، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوكِ وَالصَّغيرِ
وَالْكَبيرِ، وَ عَلَي الْأَبْيَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلي
كُلِّ مُوَحِّدٍ.
ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ
مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ،
فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ
لَهُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ في هذا
الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطيعوا وَانْقادوا
لاَِمْرِ(الله) رَبِّكُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ
مَوْلاكُمْ وَإِلاهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ
وَنَبِيُهُ الُْمخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدي عَلي
وَلِيُّكُمْ وَ إِمامُكُمْ بِأَمْرِالله رَبِّكُمْ، ثُمَّ
الْإِمامَةُ في ذُرِّيَّتي مِنْ وُلْدِهِ إِلي يَوْمٍ
تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ. |
|
روا
نيست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و
ناروا نيست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم
روا و هم ناروا را براي من بيان فرموده و آن چه پروردگارم
از كتاب خويش و حلال و حرامش به من آموخته در اختيار علي
نهاده ام.
هان
مردمان! او را برتر بدانيد. چرا كه هيچ دانشی نيست مگر
اينكه خداوند آن را در جان من نبشته و من نيز آن را در جان
پيشواي پرهيزكاران، علي، ضبط كرده ام. او (علي) پيشوای
روشنگر است كه خداوند او را در سورۀ ياسين ياد كرده كه: «و
دانش هر چيز را در امام روشنگر برشمرده ايم...»
هان
مردمان! از علی رو برنتابيد. و از امامتش نگريزيد. و
از سرپرستی اش رو برنگردانيد. او [شما را] به درستي و
راستی خوانده و [خود نيز] بدان عمل نمايد. او نادرستی را
نابود كند و از آن بازدارد. در راه خدا نكوهش نكوهش گران
او را از كار باز ندارد. او نخستين مؤمن به خدا و رسول
اوست و كسي در ايمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را
فداي رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست كه
همراه رسول خدا عبادت خداوند مي كرد و جز او كسي چنين
نبود.
اولين
نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به
او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بيارامد و او
نيز فرمان برده، پذيرفت كه جان خود را فدای من كند. |
لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ،
وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَيْكُمْ) وَ
رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِي
الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَني
رَبِّي مِنْ كِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَيْهِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، علي (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ
وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِي، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ
فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ في إِمامِ الْمُتَّقينَ، وَما مِنْ
عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً، وَ هُوَ
الْإِمامُ الْمُبينُ (الَّذي ذَكَرَهُ الله في سُورَةِ يس:
(وَ كُلَّ شَيءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ).
مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا
مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَالَّذي
يَهدي إِلَي الْحَقِّ وَيَعْمَلُ بِهِ، وَيُزْهِقُ
الْباطِلَ وَيَنْهي عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِي الله
لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ
(لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَي الْايمانِ بي أَحَدٌ)، وَالَّذي
فَدي رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذي كانَ مَعَ رَسُولِ
الله وَلا أَحَدَ يَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ
الرِّجالِ غَيْرُهُ.
(أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعي.
أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ يَنامَ في مَضْجَعي، فَفَعَلَ
فادِياً لي بِنَفْسِهِ). |
|
هان
مردمان! او رابرتر دانيد، كه خداوند او را برگزيده؛ و
پيشوايي او را بپذيريد، كه خداوند او را برپا كرده است.
هان
مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه
منكر او را نپذيرد و او را نيامرزد. اين است روش قطعي
خداوند درباره ناسازگار علی و هرآينه او را به عذاب دردناک
پايدار كيفر كند. از مخالفت او بهراسيد و گرنه در آتشی
درخواهيد شد كه آتش گيرۀ آن مردمانند؛ و سنگ، كه برای حق
ستيزان آماده شده است. |
مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ |