صفحۀ اصلی » کتب » پاره های برجای مانده کتاب فضائل علی بن ابیطالبعلیه السلام

 
     
 

 

پاره هاي برجاي مانده كتاب فضائل علي بن أبي طالب(ع)و كتاب الولاية(محمّد بن جرير بن يزيد طبري (223 ـ 310))

نویسنده: رسول جعفريان

  • مقدمه

  • عنوان كتاب

  • كتاب غدير و مناقب طبري در اختيار چه كساني بوده است؟

  • انگيزه طبري در تأليف كتاب الولايه

  • تأليف كتاب الولايه واتهام به تشيّع

  • تشيّع طبري!

  • قاضي نعمان (م 363) و كتاب الولاية

  • ابن شهر آشوب(م 588) و كتاب الولايه

  • ابن طاوس(م 664) و كتاب المناقب و حديث الولايه

  • شمس الدين ذهبي(م 748) و كتاب الولايه

  • ابن كثير(م 774) و كتاب الولايه

  • بياضي(م 877) و كتاب الولايه

  • پي نوشت ها


مقدمه

محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب طبري آملي(224 ـ 28 شوال 310) محدّث، مفسّر، فقيه و مورّخ برجسته سُنّي مذهب قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجري، شخصيت و عالمي شناخته شده است كه در باره او تحقيقات و مطالعات فراواني صورت گرفته و نيازي به تكرار آن در اينجا نيست.1 در مقايسه او و نوشته هايش با آنچه كه از عالمان بغداد اين قرن مي شناسيم، بدون ترديد مي توان برتري وي را در بيشتر زمينه هاي علمي، مانند فقه،2 حديث، تفسير و به ويژه تاريخ بر معاصرانش تشخيص داد. به علاوه، در تاريخ تفكّر سني، به لحاظ كثرت تأليفات خوب و ماندني، تنها مي توان او را در رديف برخي از بزرگترين مؤلفان سنّي مانند خطيب بغدادي، ابن جوزي، شمس الدين ذهبي و ابن حَجَر قرار داد. نفوذ چشمگير نوشته هاي او، به ويژه دو كتاب «تاريخ» و «تفسير»اش بر آثاري كه پس از او نگارش يافته، براي شناخت برجستگي وي كافي است.
     ما درباره باورهاي مذهبي او در جاي ديگري به تفصيل سخن گفته و شرايط مذهبي ناهنجار حاكم بر بغداد را كه سبب شد تا طبري در برابر حنابله و افراطيون اهل حديث قرار گيرد، شرح داده ايم.3بدون مطالعه آن مطالب، دست كم نمي توان دليل تمايل طبري را به نگارش اثري تحت عنوان «كتاب الولايه» را كه گردآوري طرق حديث غدير است، دريافت.
     حنابله بغداد، كه دشمني با امام علي(
عليه السلام) را از دوران اموي به ارث برده بودند، به صراحت به انكار فضائل امام مي پرداختند. اين انكار به حدّي بود كه خشم ابن قُتَيْبه، عالمِ محدّثِ سنّي ِ اهلِ حديث را برانگيخت.4 به علاوه، نگرش حديثي و اخباري عثماني مذهب ها و اصرارشان بر برخي از احاديث مجعول اما منسوب به پيامبر(صلي الله عليه وآله)، سبب شد تا آنان اجازه كوچك ترين تخطّي از ظواهر احاديث مزبور را به ديگر دانشمندان دنياي اسلام ندهند. در اين ميان طبري كه خود را يك سر و گردن بالاتر از همه آنان و حتي احمد بن حنبل مي ديد، اين فشار را برنتافت و در زمينه هاي مختلف، به مخالفت با اهل حديث پرداخت.
     در اين باره كه چرا طبري كتاب الولايه را تأليف كرد، در عنوان بعدي سخن خواهيم گفت. آنچه در اينجا لازم است بگوييم اين است كه، بدون ترديد اين اثر كه اصل آن ـ بر حسب اطلاعات موجود ـ برجاي نمانده، كتابي است از محمد بن جرير طبري، مورّخ معروف بغداد. در اين باره، در كهن ترين منابع از يك نسل پس از طبرى تا قرن دهم، نصوص متقني در اختيار است كه آنها را مرور خواهيم كرد. اين درست است كه يك يا دو طبري ديگر هم داريم كه يكي از آنها شيعه و صاحب «المسترشد»5 و ديگري نويسنده كتاب «دلائل الامامة» است;6 اما احتمال نسبت دادن كتاب طرق حديث غدير به آن عالم شيعه، ناشي از بي اطلاعي از نصوص متقن تاريخي و به كلي ناشي از حدس و گمان هايي غير تاريخي است.7

عنوان كتاب

كتاب طبري، مانند بسياري از رساله ها و كتاب هاي كهن، داراي چندين نام مختلف شده است. دليلش آن است كه قدما در نقل از اينگونه كتابها، گاه به اقتضاي موضوع كلّي كتاب، نامي را كه خود مي خواستند و آن را مطابق با محتواي كتاب مي ديدند، بر آن اطلاق مي كردند.
     نكته ديگر آن كه، همانگونه كه از اين نام ها بر مي آيد، برخي نام مجموعه اي از مطالب متنوع است كه كنار هم قرار گرفته و برخي ديگر از اين نام ها، نام بخشي و فصلي از همان كتاب است كه احيانا به صورت مستقل نيز تدوين شده است. براي نمونه، عنوان «فضائل اهل البيت» يا «مناقب اهل البيت» ـ كه ابن طاوس براي كتاب طبري از آن ياد و استفاده كرده ـ نامي كلي است كه «حديث الولايه» مي توانسته بخشي از آن باشد; بخشي كه خود به صورت كتابي مستقل نيز درآمده است.
     عنوان «كتاب الولايه» ـ افزون بر آن كه مكرر توسط استفاده كنندگان از اين اثر بكار رفته ـ توسط ابن شهرآشوب در
اثري كتابشناسانه عنوان شده است.8
عنوان ديگر «الرد علي الحرقوصيه» در «رجال النجاشي» آمده و تصريح شده است كه كتابي است از طبري مورخ عامي مذهب در باره حديث غدير: «له كتاب الردّ علي الحرقوصية، ذكر طرق خبر يوم الغدير».9
     ابن طاوس نيز تصريح كرده است كه طبري نام كتابش را «الرد علي الحرقوصيه» گذاشته است.10 عقيده ابن طاوس بر آن است كه انتخاب اين نام به اين سبب بوده است كه احمد بن حنبل از نسل حرقوص بن زهير، رهبر خوارج بوده و به همين دليل از سوي طبري اين نام انتخاب شده است.11 روزنتال اين احتمال را مطرح كرده است كه حرقوص در لغت به معناي مگس يا پشه باشد و به احتمال، طبري اين تعبير را براي ابوبكر بن ابي داود سجستاني، كه كتاب الولايه را در رد بر او نوشته است، به قصد تحقير او استفاده كرده است.12 شايد بتوان اين احتمال را نيز افزود كه اين نام، اشاره به فلسفه نگارش اين اثر دارد كه طبري آن را در رد بر فردي ناصبي نگاشته است. از آنجا كه خوارج دشمن امام علي(عليه السلام)بوده اند و حرقوص بن زهير رهبر آنان بوده، طبري چنين نامي را براي كتاب خود انتخاب كرده تا حنابله افراطي را خارجي و ناصبي مسلك نشان دهد ـ نه آن كه بحث از نسب احمد در ميان بوده باشد.
     عنوان «رسالة في طرق حديث غدير» نيز عنواني است كه با مضمون كتاب به راحتي سازگار است.13 در اين ميان، كالبرگ عنوان «كتاب الولايه» و «كتاب المناقب» را در دو جا آورده است; در حالي كه خود وي به اين نكته اشاره دارد كه ممكن است كتاب الولايه بخشي از كتاب فضائل يا كتاب مناقب باشد.14

     آنچه در عمل رخ داده، اين است كه استفاده كنندگان از اين كتاب، گاه نام كتاب فضائل علي(عليه السلام) يا مناقب را آورده اند، اما حديث غدير را نقل كرده اند; مانند ابن شهرآشوب در مناقب، كه نام كتاب الولايه را آورده و فضائل را از آن نقل كرده است. پيداست كه دقتي در اين كار صورت نگرفته است.
     اكنون كه بناي جمع آوري نقل هاي برجاي مانده اين كتاب است، بهتر است احاديثي كه از اين كتاب در فضائل امام  بجز حديث غدير نقل شده ـ به عنوان كتاب فضائل و احاديث غدير هم تحت عنوان كتاب الولاية گردآوري شود.

كتاب غدير و مناقب طبري در اختيار چه كساني بوده است؟

روشن است كه، اين كتاب در اختيار چندين نفر از مؤلفان، مورّخان و محدثان بزرگ اسلامي تا قرن نهم بوده است.15فهرست اجمالي نام اين افراد عبارت است از:
     قاضي نعمان اسماعيلي (م 363) كه بيشترين نقل را از اين كتاب دارد.
     نجاشي(372 ـ 450) كه از نام كتاب ياد كرده و طريق خود را به آن يادآور شده است. شيخ طوسي (م 460)، همين طور. ياقوت حموي (م 626) كه گزارشي از چگونگي تأليف اين اثر به دست داده است.
     ابن بطريق (م 600) كه به تعداد طرق نقل حديث غدير در اين كتاب تصريح كرده است. ابن شهرآشوب (م 588) كه او نيز نام اين كتاب را در شرح حال وي آورده و در جاي ديگر خبر شمار طرق نقل شده براي حديث غدير در اين كتاب را ارائه كرده و در المناقب، در چندين مورد از آن نقل كرده است.
     ابن طاووس (م 664) كه هم از آن ياد و هم نقل كرده است.
     شمس الدين ذهبي (748) كه آن را ديده و چندين حديث از آن نقل كرده است.
     ابن كثير (م 774) كه كتاب را ديده و چندين روايت نقل كرده است.
     و ابن حجر (م 852) كه او نيز كتاب را ديده است.
     در واقع اين مطلب به قدري واضح و روشن است كه نيازي به اثبات آن نيست. گفتني است كه در سال هاي اخير هيچ كس به اندازه استاد علامه مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايي كه عمرش را وقف تحقيق در باره اميرالمؤمنين و اهل بيت(عليهم السلام)كرده، به معرفي اين اثر نپرداخت.16 اكنون مروري بر آنچه كه درباره اين اثر گفته شده است، خواهيم داشت.
     مفصل ترين نقلها از اين كتاب توسط قاضى نعمان ـ ابوحنيفه نعمان بن محمد تميمي مغربي، نويسنده، دانشمند و قاضي اسماعيلي مذهب دولت فاطمي (م363) در مجلد نخست «شرح الأخبار في فضائل الائمة الاطهار» او آمده كه در اين باره به تفصيل سخن خواهيم گفت.
     ابوالعباس احمد بن علي نجاشي (م450) در باره طبري و كتاب غدير مي نويسد:
     أبوجعفر الطّبري عاميّ، له كتاب الردّ علي الحرقوصية، ذكر طرق خبر يوم الغدير، أخبرنا القاضي أبوإسحاق إبراهيم بن مخلّد، قال: حدّثنا أبي، قال: حدّثنا محمد بن جرير بكتابه الردُّ علي الحرقوصية.17
     شيخ طوسي (م 460) در باره اين كتاب نوشته است:
     محمد بن جرير الطبري، أبوجعفر، صاحب التاريخ، عاميّ المذهب. له كتاب خبرغدير خمّ، تصنيفه و شرح أمره. أخبرنا أحمد بن عبدون، عن أبي بكر الدوري، عن ابن كامل، عنه. 18
     يحيي بن حسن معروف به ابن بطريق (523 ـ 600) مي نويسد:
و قد ذكر محمد بن جرير الطبري، صاحب التاريخ خبر يوم الغدير و طرقه من خمسة و سبعين طريقا، و افرد له كتابا سمّاه كتاب الولاية.19
     ابن شهرآشوب (م 588) نيز از كتاب الولايه طبري ياد كرده است:
    أبوجعفر محمد بن جرير بن يزيد الطبري صاحب التاريخ، عاميّ، له كتاب غدير خمّ و شرح أمره، و سمّاه كتاب الولاية.20
     كه وي در كتاب «مناقب آل أبي طالب» از آن رواياتي نقل كرده است كه بدان خواهيم پرداخت. شيخ سديدالدين محمود حمصي رازي از علماي قرن هفتم هجري نيز در اثبات تواتر حديث غدير به نوشته هاي اصحاب حديث استناد كرده و مي نويسد:

     لأنّ أصحاب الحديث أوردوه من طرق كثيرة،كمحمدبن جريرالطبري فإنّه أورده من نيّف وسبعين طريقاً في كتابه.21
     احمد بن موسي بن طاوس كه از علماي ميانه قرن هفتم هجري است نيز در همين زمينه مي نويسد: و ساقه [اي الحديث الغدير] أبوجعفر محمد بن جرير الطبري صاحب التفسير و التاريخ الكبير من خمسة و سبعين طريقاً.22
     رضي الدين عليّ ابن طاوس (589 ـ 664) در مواردي از كتاب مناقب اهل البيت طبري مطالبي نقل كرده،23 و در مواردي نيز از كتاب الولايه او ياد كرده كه گزارش آن را خواهيم آورد. وي در باره كتاب الولايه طبري مي نويسد:
     و من ذلك ما رواه محمد بن جرير الطبري صاحب التاريخ الكبير صنّفه و سمّاه كتاب الردّ علي الحرقوصية، روي فيه حديث يوم الغدير و ما نصّ النبيّ علي عليّ عليه السلام بالولاية و المقام الكبير، و روي ذلك من خمس و سبعين طريقا.24
     همچنين در مورد ديگري مي نويسد: واما الذي ذكره محمد بن جرير صاحب التاريخ فإنّه في مجلّد.25 و در جاي ديگر مي نويسد: و قد روي الحديث في ذلك محمد بن جرير الطبري صاحب التاريخ من خمس و سبعين طريقا و أفرد له كتاباً سمّاه حديث الولاية.26
     شمس الدين ذهبي (م748) مي نويسد:
     و لمّا بلغه أنّ ابن أبي داود تكلّم في حديث غدير خمّ، عمل كتاب الفضائل و تكلّم علي تصحيح الحديث. قلت: رأيت مجلّداً من طرق الحديث لابن جرير فاندهشْتُ له لكثرة الطرق.27
     خواهيم ديد كه شمس الدين الذهبي (673 ـ 748) كه به احتمال تنها جزو دوم اين كتاب را ديده، چندين روايت از آن در كتاب «طرق حديث من كنت مولاه» نقل كرده است. وي در موردي مي نويسد:
     قال محمد بن جرير الطبري في المجلّد الثاني من كتاب غدير خم له، و أظنّه بمثل جميع هذا الكتاب نسب إلي التشيع، فقال:...28
     ابن كثير (م774) در ضمن شرح  حال طبري در ذيل حوادث سال 310  مي نويسد:
     و قد رأيت له كتاباً جمع فيه أحاديث غدير خمّ في مجلدين ضخمين.29
     ابن حَجَر عسقلاني (773 ـ 852) با ارائه آنچه كه مزّي در «تهذيب الكمال» آورده، مي نويسد: وي چيزي افزون بر آنچه ابن عبدالبرّ در «الاستيعاب» دارد، نياورده، جز آن كه حديث موالاة را نقل كرده،30 در حالي كه طبري در تأليفي چندين برابر آنچه ابن عقده در جمع طرق اين روايت آورده،31 طرق حديث غدير را فراهم آورده است:
     و قد جمعه ابن جرير الطبري في مؤلف فيه أضعاف من ذكر و صحّحه و اعتني بجمع طرقه أبوالعباس بن عقدة فأخرجه من حديث سبعين صحابياً أو  أكثر.32

انگيزه طبري در تأليف كتاب الولايه

در باره علت تأليف كتاب الولايه از سوي طبري، در چندين منبع، به آن اشاره شده است. خلاصه ماجرا آن است كه عالمي سجستاني نام ـ فرزند سجستاني صاحب سنن ـ مطلبي در انكار حديث غدير گفت كه سبب تأليف اين اثر از سوي طبري شد. در اينجا گزارش اين رويداد را در منابع كهن پي مي گيريم. قديمي ترين منبعي كه دليل تأليف اين كتاب را مطرح كرده، قاضي نعمان (م363) است. وي مي نويسد:
     فمن ذلك انّ كتابه الذي ذكرناه و هو كتاب لطيف بسيط ذكر فيه فضائل عليّ عليه السلام و ذكر أنّ سبب بسطه إيّاه، إنّما كان لأنّ سائلا سأله عن ذلك لأمر بلغه عن قائل زعم أنّ عليّا عليه السلام لم يكن شهد مع رسول الله صلّي الله عليه و آله حَجّة الوداع الّتي قيل أنّه قام فيها بولاية عليّ بغدير خمّ ليدفع بذلك بزعمه عنه الحديث لقول رسول الله صلّي الله عليه وآله: من كنت مولاه فهذا عليّ مولاه. فأكثر الطّبري التعجب من جهل هذا القائل و احتجّ علي ذلك بالروايات الثابتة علي قدوم عليّ من اليمن علي رسول الله صلّي الله عليه وآله33
     ياقوت حموي بخش عمده آگاهي هاي خود درباره طبري را از ابوبكر ابن كامل گرفته است. ابتدا در شمارش تأليفات طبري، از جمله مي نويسد:

     و كتاب فضائل علي بن أبي طالب(رضي الله عنه)تكلّم في أوّله بصحّة الاخبار الواردة في غديرخمّ، ثم تلاه بالفضائل و لم يتمّ.34
    پس از آن، با اشاره به اين كه طبري همه كساني را كه در باره او سخني گفته بودند، بخشيد مگر كساني را كه او را متهم به بدعت كرده بودند، از وي ستايش كرده و به نقل از ابوبكر بن كامل مي نويسد:
و كان إذا عرف من إنسان بدعة أبعده و أطرحه. و كان قد قال بعض الشيوخ ببغداد بتكذيب حديث غدير خمّ، و قال: إنّ علي ّ بن أبي طالب كان باليمن في الوقت الذي كان رسول الله صلّي الله عليه وآله بغدير خمّ.و قال هذا الإنسان في قصيدة مزدوجة يصف فيه بلدًا بلدًا و منزلاً منزلاً يُلَوِّح فيها إلي معني حديث غدير خمّ فقال:
ثمّ مَرَرنا بغدير خمّ
                                كم قائل فيه بزور جَمّ
علي عليٍّ و النبي ّ الأمي ّ
و بلغ أباجعفر ذلك، فابتدأ بالكلام في فضائل علي ّ بن ابي طالب عليه السلام و ذكر طريق حديث خُمّ، فكَثُر الناس لاستماع ذلك و استمع [اجتمع] قوم من الرّوافض من بسط لسانه بما لايَصْلُحُ في الصّحابة فابتدأ بفضائل ابي بكر و عمر.35
     در دو متن بالا، نام كسي كه چنين اشكالي را مطرح كرده، نيامده است. اما شمس الدين ذهبي به نقل از ابومحمد عبدالله بن احمد بن جعفر فَرَغاني ـ كه او را دوست طبري دانسته اند36 و بيشترين آگاهي هاي موجود در باره طبري از اوست و ذيلي هم بر تاريخ طبري نگاشته37 ـ در اين باره توضيح بيشتري داده است:
     و لمّا بلغه [الطبري] أنّ ابن أبي داود تكلّم في حديث غدير خمّ، عمل كتاب الفضائل و تكلّم علي تصحيح الحديث.38
     ذهبي در جاي ديگري هم ضمن برشمردن تأليفات طبري مي نويسد:
     و لما بلغه أنّ ابابكر بن ابي داود تكلّم في حديث غدير خمّ، حمل كتاب الفضائل، فبدأ بفضل الخلفاء الراشدين، وتكلّم علي تصحيح حديث غدير خمّ، واحتجّ لتصحيحه.39
     اصل اين عبارت از آن فرغاني بوده كه شكل كامل آن را ابن عساكر نقل كرده است. وي پس از برشمردن آثار طبري به تفصيل، مي نويسد:
     و لمّا بلغه أنّ أبابكر بن أبي داود السجستاني [م 316] تكلّم في حديث غدير خمّ عمل كتاب الفضائل، فبدأ بفضل أبي بكر و عمر و عثمان و علي ـ رحمة الله عليهم ـ و تكلّم علي تصحيح حديث غدير خمّ واحتجّ لتصحيحه و أتي من فضائل أمير المؤمنين علي ّ بما انتهي اليه و لم يتمّ الكتاب، و كان ممّن لايأخذه في دين الله لومة لائم...40
     در متون كلامي شيعه نيز در وقت بحث از غدير به اشكال ابوبكر عبدالله ابن ابي داود سليمان سجستاني اشاره شده و به برخورد طبري نيز با او اشارت رفته است; از جمله سيد مرتضي در «الذخيره» سخن سجستاني را باطل دانسته و به برخورد طبري با او اشاره مي كند.41 همو در «الشافي» با اشاره به اين كه خبر غدير را تمامى راويان شيعه و سنى روايت كرده اند، به عنوان اشكال، از انكار سجستاني ياد كرده است. شريف مرتضي در پاسخ، ضمن اينكه اظهار كرده نظر سجستاني نظر شاذ و نادري است، از تبرّي بعدي او در مواجه با طبري، از اين نظرش هم ياد كرده است.42
    در همين منابع آمده است كه سجستاني اين نسبت را تكذيب كرده و گفته است: كه وي نه اصل حديث، بلكه منكر اين شده است كه مسجد غدير خم آن روزگار هم وجود داشته است. ابوالصلاح حلبي نيز در «تقريب المعارف» پس از اشاره به تواتر حديث غدير مي نويسد:
و لايقدح في هذا ما حَكاه الطبريّ عن بن أبي داود السجستاني من إنكار خبر الغدير... علي أنّ المضاف إلي السجستاني من ذلك موقوف علي حكاية الطبري، مع مابينهما من الملاحاة والشنآن وقد اُكذب الطّبري في حكايته عنه، وصرّح بأنّه لم ينكر الخبر و إنّما أنكر أن يكون المسجد بغدير خمّ متقدّما و صنّف كتاباً معروفاً  يتعذّر ممّا قرفه به الطبري ويتبرّأ منه.43

تأليف كتاب الولايه واتهام به تشيّع

همان گونه كه ذهبي اشاره كرده است، طبري به دليل تأليف اين اثر، متهم به تشيع گرديد;44 زيرا اهل حديث، حديث غدير را نمي پذيرفتند و اگر هم مي پذيرفتند، اجازه تأليف كتابي در طرق آن را كه مي توانست دستاويز شيعيان شود، به كسي چون طبري كه امامي شناخته شده بود، نمي دادند. از همين روست كه شاهديم بخاري كه تنها و تنها روايات موجود در دواير اهل حديث را ارائه مي كند، از ذكر اين حديث با داشتن آن همه طريق خودداري ورزيده است.
     اگر نگارش كتابي ديگر از سوي طبري را در باره «حديث الطير» كه صحت آن بي ترديد افضل بودن امام علي(عليه السلام) را بر همه صحابه ثابت مي كند، مورد توجه قرار دهيم، زمينه اتهام تشيع به طبري روشن تر مي شود. ابن كثير درباره اين كتاب نوشته است:
     و رأيت فيه مجلّداً في جمع طرقه و ألفاظه لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري المفسّر صاحب التاريخ.
     در ادامه اشاره مي كند كه ابوبكر باقلاني كتابي در تضعيف طرق و دلالت اين روايت در رد بر كتاب طبرى نوشته  است.45
     به هر روي روشن است كه طبري در شرايطي مانند شرايط بغداد، با تسلّطي كه حنابله داشتند، با داشتن تأليفي در حديث غدير و جامع تر از آن، تأليفِ اثري در فضائل علي بن ابي طالب(عليه السلام)مي بايست به تشيع متهم مي گرديد. ابن خزيمه، محدّث معروف سني اهل حديثي مشبِّهي مذهب، كه در نيشابور مي زيست، در باره او مي نويسد: ما أعلم عَلي أديم الأرض أعلم من محمد بن جرير، و لقد ظلمته الحنابلة.46
     در واقع، دشمني حنابله متعصّب با او،47 دلايل ديگري نيز داشت;48 اما اين نكته، مي توانست مهم ترين عامل عناد و كينه آنان نسبت به طبري باشد. در واقع، نسبت دادن رفض به او، جز از اين زاويه ممكن نبود.
     ابن مسكويه در اين باره مي نويسد:
و فيها [310] تُوُفّي محمد بن جرير الطبري، و له نحو تسعين سنة، و دفن ليلا، لأنّ العامة اجْتمعت و مَنَعَتْ من دفْنِه نهارًا. و ادّعت عليه الرفض، ثمّ ادّعت عليه الإلحاد.49

     ياقوت حموي (م 626) در باره او سخني از خطيب بغدادي نقل كرده و سپس مي نويسد:
     قال غير الخطيب: و دُفِنَ ليلاً خوفًا من العامّة لأنَّه كان يُتَّهم بالتَّشيع.50
     ابن جوزي (م 597) در باره او به نقل از ثابت بن سنان مي نويسد:
     و ذكر ثابت بن سنان في تاريخه: أنه إنّما أخفيت حاله، لأنّ العامّة اجتمعوا و منعوا من دفنه بالنّهار و ادّعوا عليه الرفض ،ثم ادّعوا عليه الإلحاد.51
     وي در ادامه با اشاره به اين فتواي طبري كه مسح بر پا را جايز مي دانست و غَسْل و شست وشوي آن را لازم نمي شمرد، اين را نيز سبب ديگري در نسبت رفض به طبري مي داند: فلهذا نسب إلي الرفض.52
     ابن اثير ـ با الهام از عبارت ابن مسكويه ـ مي نويسد:
و فى هذه السنة [310] تُوُفِّي َ محمدُ ابن جرير الطبرى، صاحب التاريخ ببغداد، و مولده سنة أربع و عشرين و مأتين، و دفن ليلا بداره، لأنّ العامة اجتمعت ومنعت من دفنه نهاراً، وادّعوا عليه الرفض، ثم ادّعوا عليه الإلحاد.53
     ابن اثير، تعبير عامّه را كه كنايه از اهل سنت است نمي پذيرد و با اظهار اين كه مخالفت از سوي عامه; يعني اهل سنت نبوده، حنابله را مقصّر اصلي مي داند; وإنّما بعض الحنابلة تعصّبُوا عليه و وقعوا فيه، فتبعهم غيرهم»54.
     ابن كثير نيز خبر از برخورد حنابله با او داده، مي نويسد:
«و دفن في داره، لأنّ بعض عوام الحنابلة و رعاعهم منعوا دفنه نهاراً و نسبوه إلى الرفض... و إنّما تقلّدوا ذلك عن أبي بكر محمد بن داود الفقيه الظاهري، حيث تكلّم فيه و يرميه بالعظائم و بالرفض»55.
     ابن كثير در اين عبارت، به عمد يا غير عمد، ميان ابوبكر عبدالله بن أبي داود سجستاني ِ (م316) متهم به ناصبي گري با ابوبكر محمد بن علي بن داود فقيه ظاهري خلط كرده است.56 كسي كه طبري را متهم به تشيع مي كرد، سجستاني ـ فرزند سجستاني صاحب سنن ـ بود كه خود متهم به ناصبي گري بود. به همين دليل، زماني كه به طبري خبر دادند سجستاني فضائل علي(عليه السلام) را روايت مي كند، گفت: «تكبيرة من حارس»57.
     ذهبي پس از نقل اين مطلب، از دشمني موجود ميان آنان سخن گفته است. همو نقل هايي در باره ناصبي گري او دارد كه البته آن را انكار مي كند.58 ابن نديم، در شرح حال سجستاني ِ ياد شده، اشاره مي كند كه كتاب تفسيري نگاشت و اين بعد از آن بود كه طبري كتاب تفسيرش را نوشت.59 اين هم نشاني از رقابت آنهاست.
     ناصبي گري سجستاني سبب شد تا ابن فراتِ وزير او را از بغداد به واسط تبعيد كند و تنها وقتي كه قدري از فضائل امام علي(عليه السلام) را روايت كرد، علي بن عيسي او را به بغداد بازگرداند. پس از آن شيخ حنابله شد!: ثم تَحَنْبَلَ، فصار شيخًا فيهم و هو مقبول عند أهل الحديث. افتضاح وضعيت او به حدي بود كه پدرش در باره اش مي گفت: ابني عبدالله كذّاب.60     ذهبي در شرح حال او در «ميزان الاعتدال» گفته يكي ديگر از محدثان سني درباره طبري را آورده است; «أقذع أحمد ابن علي السليماني الحافظ: فقال: كان يضع للروافض»61. سپس به رد سخن وي پرداخته و همين اندازه تأييد مي كند كه: «ثقة صادق فيه تشيّعٌ يسير و موالاة لاتَضُرّ»62 وي احتمال مي دهد كه سخن سليماني در باره ابن جرير شيعي بوده كه كتاب «الرواة عن أهل البيت» داشته است. با توجه به نصوصي كه در باره اتهام رفض به طبري مورخ داريم، بعيد مي نمايد كه مقصود سليماني، كسي جز او باشد. به علاوه كه ابن جرير شيعي، در دواير سني شهرتي نداشته است.
     ابن حجر در «لسان الميزان» سخن ذهبي را نقل كرده و به پيروي او، با دفاع از سليماني به اين كه امام متقني است، سخن او را در باره ابن جرير دوم يعني امامي مذهب مي داند! با اين حال، در باره طبري مورخ اين نكته را تصريح مي كند كه: «وإنّما نُبِزَ بالتشيّع، لأنّه صحّح حديثَ غدير خُمّ».63

تشيّع طبري!64

در اينجا پيش از پرداختن به بحث درباره روايت غدير در كتاب طبري، اين پرسش مطرح است كه آيا تنها همين نكته سبب اتهام تشيع به طبري شده است يا نكته و مطلب ديگري هم مطرح بوده و اصلا چرا طبري، به رغم آن كه در «تاريخ»و «تفسير» خود، به نقل حديث غدير نپرداخته، يكباره در سال هاي پاياني عمر، به تأليف كتابي در باره طرق حديث غدير و حديث طير كه مي توانست عواقب خطرناكي براي او داشته باشد، دست مي زند؟ آيا ممكن است به جز رديه نويسي، تغييري در بينش مذهبي ِ طبري رخ داده باشد؟ چنين احتمالي با توجه به شخصيتي كه از طبري و آثار او مي شناسيم، بعيد مي نمايد; جز آن كه اين مسأله زاويه بلكه زواياي ديگري نيز دارد كه بر ابهام آن مي افزايد.
     قصّ